تبليغاتX
یادداشت های کودکان خیلی نفهم
یادداشت های کودکان خیلی نفهم
.......
ناگهان زندگی عوض میشود!

ناگهان تمام کتابهای خوانده شده ام پاره میشوند!!

ریز ریز

ناگهان فهمیدم میتوان پذیرفت بودن نابود شده ها را!

ناگهان میتوان عشق های سگی را دور انداخت!

و دوستیهایی که بوی جوراب میدهند را تف باران کرد!

میتوان بینا شد

توانا شد

و میتوان آینده را دید!

و میتوان رفتنی ها را بی هیچ حسرتی فراموش کرد!

رفتنی ..........رفتنی است!!

و اینچنین است....

ناگهان زندگی عوض میشود!

+ از گلواژه های اوهام |
!!!!!!!!!!!
روز زن مبارک!!

آقا بمانسبت روز زن یه تناقض دینی مذهبی برام پیش اومده !

مگه در اسلام نمیگن زن و شوهر وقتی یکیشون بمیره اونوقت اونیکی به اونیکی دیگه محرم نیست؟؟؟

پس چرا علی (ع) زهرا(س) را وقتی مرد شست؟!!!!!

+ از گلواژه های اوهام |
من!

دیروز نشستم و با خودم مرور کردم تو این بیست و یک سال از زندگیم چه دارم و چه ندارم و اصلا که هستم!

چه کارایی کردم و چه کارهایی هم نکردم

تمام دارایی من خانوادم و یه بچه و یه رفیق .

رفیقی که هیچ چیز مثبتی واسه هم نداریم

دائم هم تو سر و کله هم میزنیم و میخوایم سر به تن اون یکی نباشه:)

 ولی اینقد میدونم که پاش بیفته با دستای خالی دنیا رو واسه همدیگه میسازیم!

اون بالا گفتم یه بچه!

گفته بودم که حامله ام!!!

نگفتم؟
خوب من حامله ام!

حامله ی یه بچه ام که 5 سالش شده.

یعنی از وقتی که خودم رو شناختم باکره گیم رو از دست دادم و حامله شدم.

بچه ای که مادرش خودم هستم و پدرش هم من وهم تمام محیط و آدمای دورو برم.

بچه ای که میشه گفت داره عاقل میشه، تو همین شکمم هم داره عاقل میشه و ناخواسته عقل و تصمیم منم تحت الشعاع قرار داده.

حالا وضع حمل این بچه 5 ساله ی گنده خیلی مشکله.

اینشه که خیلی عذابم میده

خیلی.......

بگذریم

خوب که نگاه میکنم میبینم تمام کودکی و نوجوانی من خلاصه شده در یک چیز: "اضطراب"

دورانی که در کتاب و درس و فحش و کتک و بی کسی گذشت....

دورانی که فقط مغز ناچیز من به فکر حلاجی شخصیت عُنُق محیط بود

و به فکر فرار از تجاوز پیر مردان مهربان!به وجود بی گناهم.

تا رسیدن به دوران بلوغ .....

و اینکه تمام دوران بلوغ تا جوانی من خلاصه شده در یک جمله:"تاسف از نکرده ها و بچه ای که نا خواسته در شکم دارم"

دوران بلوغ.............

بهترین دوران برای دیدن اولین فیلم پورنوی زندگیم

و بهترین زمان برای درکِ لذتِ دروغِ یک خود ارضایی

و بزرگترین هدفم لمس کردن سینه های گرد دختر همسایه

دوران جوانی.....

دورانی که پر بود از سوگند ها

دلارام ها

و دخترانی که هنوزهم از آنها دل میبرم

آه .....جوانی

دورانی که تمامش به شکست گذشت

شکست در راه رسیدن به خود سازی

به خود باوری

و حال این منم!

پسری که معشوقه چندین نفر شد!

پسری که عاشق بهار و رنگ آبیست

و متنفراز مگس و محدوده ی دایره ای شکلی به نام "باسن دختران"

پسری که یک سال است به دنیا آمده

یک ماه است به بلوغ رسیده و تا سال دیگر کامل میشود

و بزرگترین هدفش وضع حمل بچه ای 5 ساله است که در شکم خود دارد

و حال میخواهد خودش باشد

این منم!

 

 

 

 

 

 

+ از گلواژه های اوهام |
آقای حکایتی!
 
آقای حکایتی
اسم قصه گوی ماست
قصه هایی رنگارنگ
رنگ و رنگ نه! سیاه و سفید
سیاه و سفید هم نه
سیاه
سیاه
سیاهه سیاه
آقای حکایتی
ما بچه ایم هنوزززز!
چرا سیاه
+ از گلواژه های اوهام |
بکش بیرون از ما...
 گیر داده به من بدبخت فلک زده که تو با این زبون دراز چرا دوست ضعیفه نداری؟
میگم ضعیفه تحمل این زبون دراز رو نداره.
میگه مگه می خوای با زبون چیکار کنی که تحملش رو نداره؟
میگم کاری جز مسخره کردن و تیکه انداختن نمی کنم.
میگه پس این همه دختر که دورتن تو دانشگاه چی؟
میگم دوست دخترهای رفیقامن.
میگه خوب خودت رو عوض کن.
میگم واسه دختر از این کارا نمی کنم.
میگه آخه قیافتم بد نیست،چرا دوست دختر نداری؟
میگم تا حالا در مورد یاسین چیزی شنیدی؟
میگه آره سوره ی قرآنه.
میگم نه،همونیه که من دارم تو گوش تو خر می خونم.
میگه خیلی بی ادبی
میگم تو هم خیلی دختری،حالا فهمیدی چرا دوست دختر ندارم؟
پاورقی
--------
اینا رو گفتم که از خودم تعریف کرده باشم.
 
+ از گلواژه های |

ÞÇáÈ æÈáǐ

free Template Blog

ÞÇáÈ æÈáǐ ÑÇíÇä

ÞÇáÈ ÈáǐÝÇ